ناصر خسرو
93
گشايش و رهايش ( فارسى )
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ » ، « 1 » مىگويد : چون مر ايشان را گويند فساد مكنيد در زمين يعنى در عون ، ايشان گويند ما همى صلاح كنيم و ايشان تباهىكنندگانند و ليكن مىندانند . و به جود خداوند روزگار خويش بيان كنيم كه ملك خداى چيست و چند است و بازنماييم به برهانهاى روشن كه آن كسانى كه گفتند « خداى تعالى را اولهاى بىنهايت است و مر هيولا را ثانىهاست و در زمين سيصد [ 91 ] و شصت آدم بوده است و در روزگار هر آدمى همچنين سيصد و شصت پيغمبر بوده است » همه خطا گفتند و در علم خدا دست درازى كردند بىفرمان خزينهدار او ، و بر آنچه گفتند هيچ برهان نداشتند نه از كتاب خداى و نه از خبر رسول و نه از حجّت عقل . و بر مؤمنان به سخن بىمعنى مى رياست جستند . بدان اى برادر كه همهء خردمندان متفقند بر آن كه خداى يكى است و كتابهاى خداى كه پيغمبران آوردند بدين گواه است و در قرآن كه مهر همهء كتابهاست چندين جاى مىگويد « هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » ، « 2 » همىگويد : خداى يكى است و قهركننده . پس نخست گوييم مر آن كس را كه ملك خداى را به بسيارى عدد مىبستايد كه اگر در بسيارى و بزرگى جلال و عظمت بودى بايستى كه ايزد سبحانه در هويت خويش بسيار بودى و نه يكى محض بودى ، اگر كسى گويد « يكى در هويت خويش بسيار است يا باشد چگونه باشد ؟ » او را گوييم مثال مردى باشد كه در او به حد قوت فرزندان باشد و مر فرزندان او را فرزندان باشد بىنهايت چنان كه امير المؤمنين على مردى بود كه در هويت خويش بسيار بود و امروز آن بسيارى ظاهر شده است از اين چندين هزار علوى كه از او در جهان پيدا شد و همى
--> ( 1 ) . بقره ، 10 و 11 . ( 2 ) . زمر ، 4 .